از آخرین دیدارمان ماه ها گذشته است........
من که دستانم را بارها شسته ام!
عطر دستانت هنوز روی دستان سردم باقیست.....!؟
از دور پیدا بود!
راز چـــمــدان نبسته و کفش های نپوشیده،
این خاطــــره ها رفتنی نیست!
زیرِ این سقفـــــــ بمــــان...

دست به دامن اين خيابان مي شوم گاهي،
خياباني كه وقتي بدون تو بودم
هميشه خيس بود!
حالا...
تمام رويــایــــــِ من شده...
عــطر تنت روي پــيراهنـم مــانده...!
امــروز بـويــيدمش...!
عمــيق ِ عمــيق
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگين تر کردم . . .
و به يــاد آوردم که ديـگر ،
تـنـت سـهم ديگري ست
و غمــت سـهم مـن . . .!
آدم ها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی می کنند!
همدیگر را می کشندو بعد از اندک زمانی، سیگاری دیگر آتش می زنند...
ایستاده امـ ...
اما
نه روی صندلی!
روی خیال عاشقانه ام...
با خاطراتت
زیر نمـ نمـ باران...
خیال پرواز دارمـ
اما،
بالهای پروازمـ
یکــــ پیـــاده رو تقریــبا خلـــوتــــ ... . . .
.یک مرد ، یـــک زن ... یـــک زوج ... خـوشــبختیشــان پای خودشان !
یک مرد ، یک مرد ... یک شراکت ... ســود و ضررشــان پای خودشان !
یک زن ، یک زن ... یک رفاقــت ... معرفــت و اعتمادشــان پای خودشان !
یک پسر ، یک دختر ... یک رابــطه ... پاکــی و نـاپـاکـیَـش پای خودشــان !
. . .انـتـهـــای پیــاده رو ...
..
.
یک من ، یک تـنهایــی ! ... یک رنــج ... آخر و عاقـبتـــش پای تو !
اين روزهـا ؛
عجيب
هَرگآه صِدآےجَدیدے سَلآمـــ میکُــنَد تَپش قَلبـ میگیـــرَم
مَن دیگــَر کِشــش خُــدآحآفظـ ـی نــَدآرَم
مَرآ ببَخش کهـ جوآبـ سَلآمَتــ رآ نمیدَهَم . . . .
وَقتی دیوآنهـ وآر بآهآتـ بَحثـ میکنمـ خوشحآلـ بآشـ ....
چونـ سکوتـ ــم نشآنهـ ی پآیآنـ توستــ . . . . . !!
به دلَمــ افتاده بـود ،
كـ ِ امشَبــ حَتــما
خوابتــ را ميبينَمــ
امــا....
تا صُبحــ به شوقـ ِ ديدَنتــ خوابَمـ نبُرد !
داســـتـاטּ مـَـטּ و تــو از آنــجـا شـــروع شـد
کــﮧ پـشـت شـیشــﮧ ے بـے جـاטּ مـانیـتـور بـــﮧ هــم جــاטּ دادیــم ... !
با دکــمـــﮧ ـهــای سـَـرد کـیـبـرد ، دســت هـاے هــم را گـرفـتیـم و گــرمایـش را حـِـس کــردیـم ...!
بـا صــورتـک ـهـا ، هــمـدیگـر را بـوســیـدیـم و طــمـع لــَـب ـهــایـمـاטּ را چـشـیـدیم ...!
آهــنـگـے را هــم زمــاטּ با هــم گــوش کــردیـم و اشــک ریـخـتیـم ...!
شـــب بــخـیر ـهـایـماטּ پشــت خـط ـهـای مـوبایلـماטּ جـا نمـے مـانـد ...!
امــروز داســـتاטּ بــرگشــت ...
آغـــوش ـهـایــمـاטּ واقــعـی ،
بوســــﮧ ـهـایماטּ حــقـیقـی ،
امــا
با ایـטּ تــفـاوت کـــﮧ دیـگر مـــטּ و تـــو نـبـودیم ، هــر کـداممان یــک "او" داشــتیـم ...!
پشــت شـیشــﮧ ی ســرد مانیتـورم ، دلــم لــک زده براے یــک صــورتـک بــوســﮧ ....!
لــک زده بــراے یــک آهنـگ هــمـزماטּ ...
لــک زده براے یــک شــب بـخـیر ...
کم باش!
اصلاً هم نگران کم شدنت نباش!
اونی که اگه کم باشی "گمت" میکنمه، همونیه که اگه زیاد باشی،"حیفت" میکنه......
کابوس میدیدم از خوابــــــ پریدم می خواستم به آغوش تو پناه ببرم !
یادم رفته بود که از نبودنتــــــــــ
+هیچـــ كســ ویرانی ام را حســـ نكرد روز رفتنــــــــت را به خاطــــــــــر داری ؟ کفــــــش هایــــت را بغل کــــــــرده بــــودی . . . مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! ! نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی از همیـــــن گوشــــهـ کنــــار..........
از تـ ُ چـهـ پنهــانـ! گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ کـ شـروع مۓ کنم بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن بـ بوۓ تنتــ ...